تبلیغات
سرگرمی - متن عاشقانه
 
سرگرمی
صفحه نخست            تماس با مدیر            پست الکترونیک           RSS            ATOM
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : بهمن صالحی
نویسندگان
نظرسنجی
بهترین قسمت این وبلاگ به نظر شما چیه؟










خــــــدایـــــا...

آغوشت را امشب به من می دهی ؟

برایِ گفتن!چیزی ندارم

اما برای ِ شنفتن ِ حرفهایِ تو گوش بسیار . .
می شود من بغض کنم

  تو بگویی :

مگر خدایت نباشد که تو اینگونه بغض کنی . .

می شود من بگویم خدایا ؟

تو بگویی : جانِ دلم . .

می شود بیایی ؟

تــــمــــنــــا می کنم

         


خــــدایـــا....

بارها همان جایی دستم را گرفتی که .

می توانستی مچم را بگیری 

فردا را به امید آنکه...

در آغوشم بگیری شروع می کنم...


         


خدایا وقتی تو پشتمی...

مهم نیست کیا جلوم هستن!!!


         


در زندگی لحظاتی پیش می آید که...

انسان نه کسی را دوست دارد

و نه دلش می خواهد کسی او را دوست داشته باشد!


         


روزی به تمام این بی قراری ها می خندی

و ساده از کنارشان می گذری"

این قشنگترین دروغی ست

که دیگران

برای آرام کردنت به تو می گویند...!


         


با احتیاط عاشق" شوید

جدایی خبر نمی کند ...!


         


و باز در پایان حرفهایم


ما بهم نمیرسیم

اما بهترین غریبه ات می مانم
که تو را
همیشه دوست خواهد داشت...

................................................................................

من، به تو فکر می‌کنم!!!


فقط چند پاراگراف!

وقتی به تو فکر می‌کنم

از آسـمــانِ تابســتــان

بهـــــــااااار می‌بارد

من، به تو فکر می‌کنم!!!

پشت میز تحریرم می‌نشینم.

دهان لپ‌تاپم را باز می‌کنم.

دکمه بیدار شدنش را فشار می‌دهم.

دست‌هایم را به هم می‌مالم.

انگار می‌خواهم واژه‌ها را به نوک انگشت‌هایم هدایت کنم!

مثلِ هر روزِ این همه سالِ نویسندگی،

بااحتیاط قلبم را از سینه بیرون می‌آورم.

و می‌گذارم قسمت شمال غربی میز تحریرم!

توی کلاس‌های نویسندگی،

می‌گویند که دوره نوشته‌های احساسی به سر رسیده است

و نویسنده‌ها باید با عقلشان بنویسند!

پس باید سعی کنم با عقلم بنویسم.

سعی می‌کنم و بالاخره… نمی‌توانم!

مثل همه این روزهای نویسندگی… نمی‌توانم!!!


بااحتیاط قلبم را برمی‌دارم و سر جایش می‌گذارم!

بعد می‌نشینم

و با خیال راحت،

شروع می‌کنم به سروکله زدن با کلیدهای لپ‌تاپم.

*
این منِ بهانه‌گیر،

آن‌قدر درگیرِ بهانه‌گیری بود که یک لحظه هم به

باورش خطور نکرد!!!!!

که تو در تمام لحظه‌لحظه روزگارش دوستش داشتی!

که دوستش داری! که… خدا بگذرد از این منِ کم‌حواس!

که حواسش به این همه سکوت عاشقانه تو نبود!

که…

آن‌قدر داد و بیداد کرد،

نفهمید چشم‌هایت مدام عشق را زمزمه می‌کنند!…

که

نگاهت طعم ناب عاشقی را دارند!…

که…

من همیشه و هنوز چقدر دوستت می‌دارم

و تو

همیشه و هنوز چقدر دوستم می‌داری!

و من هر روز دعا می‌کنم:

خدا پرنده‌های عشق را به هم برساند و حفظشان کند.

خوب به یاد دارم آن روزی را که نگاهی چکید روی صورتم!

و خوب‌تر به

خاطر دارم که تمام پرنده‌ها خداخدا می‌کردند که باران ببارد!!!


امروز تمام ترس‌هایم را جمع کردم

دانه به دانه. با اعتماد و امید...

خوب می‌دانم که همیشه باید به  .....اعتماد کرد!!!

به خاطر همین اعتمادِ خوشایند است که چشم‌هایم با مند

نشسته‌اند

و انتظار آمدنت را...

 نفس نفس می‌کشند!

عزیزم

*
راستی! این سطرها را من آفریده‌ام

اما بارانی شدنشان کار من نیست

تقدیم به داداش باربد

..............................................................................



صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

كد موسیقی برای وبلاگ



IS



Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت